کلبه رویا

می توان عاشقانه زیست...

 
نویسنده : رویا - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۳
 

بــــــــدان ...


"حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود


تنهایی ام را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد


روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته

ارزان نمی فروشمش!


دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد


بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــرکس نمی سپارمش


ســـــودای دلـــم قسمت هر بی ســر و پـــــایی نیست


من یک زنم ...


 
 
 
نویسنده : رویا - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

سخت ترین دوراهی :

دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.

گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر میماندی

و گاهی آنقدر منتظر میمانی که میفهمی باید زودتر از این ها

فراموش میکردی!!!


 
 
هدیه
نویسنده : رویا - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 
هدیه!

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت

 قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .

همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد .

پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت

و با سرعت از خانه خارج شد .

وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم .

 آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ...

- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه

 چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .

- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه ..


 
 
زندگی...
نویسنده : رویا - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

 

 

 

زندگی بافتن یک قالیست

نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده

تو در این بین فقط می بافی

نقشه را خوب ببین

نکند آخر کار

قالی زندگی ات را نخرند.

 


 
 
بی خیال ....
نویسنده : رویا - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :


“بیخـــیآل“…


 
 
 
نویسنده : رویا - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳
 

……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………

01f8e5927dc92cdccfb96efe76107f31 نوشته های دردناک و تاسف بار(از دستش ندید)+عکس
فرزند عزیزم :

آن زمان که مرا پیر و ازکار افتاده یافتی،

اگر هنگام غذا خوردن لباس…هایم را
کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را
بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده
است صبور باش و درکم کن

یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور
میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض
کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور
میشدم بارها و بارها داستانی را برایت
تعریف کنم...

وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا
سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه م یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده…همانگونه که تو اولین
قدمهایت را کنار من برمیداشتی….
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..
روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
 
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

 
 
هرکسی ...
نویسنده : رویا - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳
 

 

هر کسی برای خودش خیابانی دارد…


کوچه ای…


کافی شاپی..


و شاید عطری…


که بعد از سالها… خاطراتش گلویش را چنگ میزند


 
 
آدمهای ساده را دوست دارم
نویسنده : رویا - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
 

آدمهای ساده, آدمهای ساده را دوست دارم

 

                دوباره بروزش کردم اینو چون این متن رو خیلی دوست دارملبخند

 

 

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند
همان ها که برای همه لبخند دارند
همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند
آدمهای ساده را
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعتها تماشا کرد
عمرشان کوتاهاست
بسکه هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوء استفاده می کند یا
زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد
آدم های ساده را دوست دارم
بوی ناب “آدم” میدهند


 
 
← صفحه بعد