گفتگو با خدا

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

 

 


Go answered ....

خدا پاسخ داد ...

 

 


That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.

 

 


They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

 

 


That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

 

 


And then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند.

 

 


By thinking anxiously about the future. That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند.

 

 


They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود.

 

 


Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.

 

 


That they live as if they will never die.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.

 

 


And die as if they had never lived.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

 

 


And then I asked ...

بعد پرسیدم ...

 

 


As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند؟

 

 


God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد.

 

 


To learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.

 

 


What they can do is let themselves be loved.

اما می توان محبوب دیگران شد.

 

 


learn that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

 

 


To learn that a rich person is not one who has the most.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

 

 


But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

 

 


To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم.

 

 


And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

 

 


To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند.

 

 


To learn that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.

 

 


But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

 

 


To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرند که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

 

 


To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.

 

 


They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

 

 


And to learn that I am here.

و یاد بگیرند که من اینجا هستم.

 

/ 2 نظر / 24 بازدید
سیمین ملکی

نگران فردا نباش خدای دیروز و امروز خدای فردا هم هست. ما اولین بار است که بندگی می کنیم ولی او نسل هاست که خدایی می کند

سیمین ملکی

یادته اولین باری که این متن رو واسم خوندی چه جوری تحت تاثیر قرار گرفتم؟ بسیار زیباست چون هنوزم همون تاثیر رو گذاشت....